از دنیای شخصی ام

۲۱شهریور

مزاحم

جمعه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۹، ۰۳:۲۰ ب.ظ

 دیشب آن مزاحم روانی دوباره سر و کله اش پیدا شد. تمام دیشب را کابوس دیدم. و امروز تماما استرس داشتم. گفتم بیا خانه را عوض کنیم این زنیکه روانی است؛ می ترسم بلایی سرمان بیاورد! قاطی کرد که چرت می گویی!
 یک دفعه عصبانی شدم. اتصالی کردم و آن روی سگم بالا آمد. همان رگ عصبانیتم که ژنش را از مادربزرگم گرفته ام؛ ورم کرد. توی این نه سال؛ بار سوم است که به این شدت عصبانی می شوم.
اصلا جلوی خودم را نگرفتم و با صدای بلند که شبیه فریاد بود؛ حرفهایم را زدم.هر چه که دلم می خواست و فکر می کردم خنکم می کند؛ گفتم.
.وقتی به این شدت  عصبانی می شوم؛صدایم تغییر می کند؛ انگار دستی دارد گلویم را فشار می دهد. نفسم کمتر بالا می آید و پره ها ی بینی ام از هم باز می شود!
روی مبل نشسته بود و مستاصل نگاهم می کرد. تمام دفعاتی که باید از خودش جنمی نشان میداد و نداده بود؛ برایم زنده شد.  از توی آشپزخانه همین طور که غذا را درست می کردم؛ داد می زدم "تو با دیوار فرق نداری؛ تو حمایت بلد نیستی؛ تو غیرت نداری! گفتم بار اولی که تعقیبمان کرد و توی میدان فحاشی کرد می گفتی خفه شو؛ الان نمی آمد پشت درب خانه.گفتم تو مرد نیستی". همچنان همین طور ساکت و مستاصل فقط نگاهم می کرد؛ شبیه بچه ای که بخواهد کاری انجام دهد ولی بداند از توانش خارج است.
توی ابراز خشم مشکل دارد!  اوج عصبانیتش این است که مثلا زیر لب بگوید " لعنت به این ترافیک کیری"  یا وقتی بخواهد چیزی را تعمیر کند و کار پیش نرود و ناکام بشود ؛ دندانش را به هم بفشارد و یک اه بگوید و یک مشت بکوبد به مبلی جایی". از دست من هم که عصبانی بشود؛ می رود پای لپتاپ و سرش را به کار گرم می کند. دو سه ساعت بعد خودش سر حرف را باز می کند که یک چایی بگذار. من هم کشش نمی دهم و دعوا تمام میشود‌. خودش را نمیسپارد دست خشمش . ندیده ام داد و فریاد راه بیاندازد. اصلا اهل جنجال نیست. اما به نظر من گاهی هم داد و فریاد لازم است. گاهی ابراز خشم لازم است. آدم های زیادی هستند که آرامشت را ببیند؛ نمی گویند چه قدر متمدن و منطقی است؛ می گویند خر خوبی است؛ جفتک نمی اندازد؛  برویم با بار سوارش شویم!
 داد و بیداد هایم را که کردم و آرام شدم سر ناهار مرا بوسید. من هم بوسیدمش. گفت هنوز از دست من عصبانی هستی؟ گفتم آره! جا خورد! گفت عه! بعدش دوتایی خندیدیم. تنش تمام شد.
اغراق کرده بودم. در بسیاری از زمینه ها حامی است اما انجایی که باید عصبانیتی در مقابل دیگری از خودش نشان بدهد؛ فلج است!  یک ناتوان به تمام معنا! اصولا در بروز اغلب هیجانات ناتوان است!

من اما همچنان مضطربم. زنک روانی است. می ترسم . می ترسم. توی خواب دیشبم یکریز سوره ناس می خواندم.
خدایا! به تو پناه می برم" من الْجِنَّةِ و الناس!"

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی