از دنیای شخصی ام

۱۳آذر

حکایت

چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۴ ق.ظ

حکایت؛ حکایتِ اون آدمیه که همیشه مسیر مستقیمو می رفت . یه روز به خودش گفت چرا کنار نزنم و یه کم تفریح  و شیطنت نکنم؟ دید کنار جاده یه چاله پر از آبه...  گفت به به! بذار بچه بشم و تو این جاله پر از آبِ بارون بالا و پایین بپرم‌.. رفت و پرید و کیف کرد و خندید و خیس و گل آلود شد.... اما به خودش اومد دید بو میده.  اون آبِ بارون نیست که چاله رو پر کرده  بلکه انگار  یکی توش شاشیده!! و اون موند و کثافتی که روی تن و صورت و لباساشه....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی