از دنیای شخصی ام

۱۵مرداد

آن رایحه ی ملایم ِ شیرین و خنک ِ در هوا پخش شده 

که تا وقتی هست حس خوشایندِ ناخودآگاهی ست

و وقتی نیست حس مبهوت ِدلتنگی ِ نامعلوم 

منم!

۱۳مرداد

قصه کوتاه که با تماشای زندگی اش، درس عبرت گرفته ام که هیچ وقت بدِ همسرم را جلوی بچه هایمان نگویم...

رابطه خودشان که خراب است هیچ؛ بچه ها هم از پدری بریده اند که برایشان بدپدری نبوده است.‌‌‌‌... حالا مردِ خانه هم از خانه و خانواده بریده...  با خودم می گویم چه کسی دری را می زند که هیچ کس درآنجا منتظرش نیست؟!

۰۹مرداد

به جای نماز اول وقت، گفته بود نمازخواندن پشت امام زمان....

روم اثر گذاشت....

۰۸مرداد

 یک لبخند ریز روی لبهایش داشت و با گوشه ی چشم به خانم تپلی مپلی جلویی نگاه می کرد... آن خانم که از دیدش خارج شد؛ همان نگاه را روی من انداخت....

کثیف شدم...

۰۶مرداد

تو یه هدیه ای...

تو مهم و ضروری هستی...

تو در کاملترین شکل خودتی...

۰۶مرداد

امروز لب ساحل، برادر زاده هجده سالم در کمتر از ۵ دقیقه از یه دختره شماره گرفت و تقریبا دو ساعت بعدش با جای رژ لب روی گونه ش برگشت.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌..

از سرعت شکل گیری و زوال ارتباطات این نسل  توی شوکم.... 

۰۲مرداد

نُه سال پیش که این خانه را می خریدیم؛ معماری و نورگیر خوبش ، نزدیک مترو بودنش؛ و البته جکوزی توی حمام مسترش ما را جذب کرده بود....

راستش در فضای ذهنی من،  وان حمام پیش از آنکه جایی برای استحمام یا ریلکس کردن باشد؛ جایی برای شیطنت های جنسی دونفره است... یا بهتر است بگویم "بود"...   چرا که متوجه شدم در فضای ذهنی همسرم وان حمام هر تعریفی دارد جز محلی بر سکس.... چون نجس می شد و چون وان پر از آب بود و این آب ممکن بود بر در و دیوار ترشح کند؛ پس کل حمام نجس می شد و بعد باید از سقف تا کف را می شست و احتمالا چندبار آب می کشید تا پاک شود، و چون این کار طاقت فرسایی بود و باز دلش آرام نمی گرفت که همه جا پاک است؛ پس وان حمام هر چیزی هست جز مکانی برای سکس....

خوب اولین تعریفم از وان که اینگونه به فنا رفت. حالا می رویم به دنبال تعریف دوم و سوم. جایی برای استحمام و ریلکس کردن.... از آنجا که همیشه در تهران به ویژه در تابستان دغدغه کمبود آب وجود داشته؛ ما برای صرفه جویی در مصرف آب؛ فقط ماهی یکبار ازین حمام استفاده می کنیم و استحمام های روزانه و هفتگی را در آن یکی حمامِ بدون وان ِ کوچک انجام می دهیم. 

حالا می گویند اوضاع آب تهران خیلی خیط است... بنابراین کلا استفاده از حمام مستر را تعطیل کرده ایم...  و اینگونه تعریف دوم و سومم هم از وان به فنا رفت....

 

برای آنکه مجبور نشوم لذتبخش ترین قسمت استحمامم یعنی  " سه چهار دقیقه  بی حرکت ایستادن زیر دوش آب و حس کردن جریان آب روی پوستم با چشمان بسته " را از دست بدهم؛ خیلی دست به عصا آب مصرف می کنم... تا این را به آن در کنم....

۲۹تیر

نمکگیرِ سلام و علیکش شده ام....

هربار که وارد مغازه اش می شوم؛ جوری با خنده و اشتیاق جوابم را می دهد که انگار همبازی دوران کودکی هایش را دیده باشد....

۲۹تیر

حسادت های "ف" به اوج خودش رسیده... به ازای هر بوسه "ر کوچولو" ، دوبار باید او را ببوسم....اگر با "رکوچولو" کوچکترین خوش و بشی بکنم؛ دخترم سریع می پرسد که دوستش دارم یانه؟  و در طول روز چند بار می پرسد مرا بیشتر دوست داری یا او را؟ در جوابش می گویم من نمی توانم از بین دوچشمانم یکی را بیشتر دوست داشته باشم اما او ادامه می دهد من که چشم راستم را بیشتر دوست دارم :))))

اولین باری که در جواب گریه های نوزاد تازه به دنیا آمده گفته بودم "جانم" ؛ ف با پرخاشگری زیادی گفت "جانم مانم نداریمااا"...

وقتی برای ر کوچولو لالایی می خواندم با من دعوا می کرد که نبابد همان لالایی که برای من می خواندی؛ برای او بخوانی.... نتیجتا تمام قسمت های قربان صدقه ای لالایی ام را برای پسرم سانسور می کردم و نمی خواندم تا ف احساس بدی نداشته باشد..‌. جز این، تا وقتی ف خانه بود خیلی بچه را نمی بوسیدم و قربان صدقه اش نمی رفتم...  پسرم را در مقایسه با دخترم خیلی کمتر بوسیده ام‌...

این حسادت ها با وجود مراعات زیاد من و پدرش وجود دارد‌...  و تعامل با او و تحمل برخی از رفتارهایش  را سخت تر و گاهی طاقت فرسا کرده....

یاد فلان فیلم افتادم که بچه ها به مادرشان می گفتند "تو فلان بچه را بیشتر دوست داشتی".. مادر داستان مستاصل به گریه می افتاد که او بچه آسان تری بود؛ فقط همین.... حالا این حس را کاملا درک می کنم.... تعامل با پسرم حداقل حالا خیلی،آسانتر از تعامل با دخترم شده... دختری که لجبازی های نوجوانی اش شروع زودهنگام داشته و حسادت های افراطی اش تمام انرژی ام را می بلعد.... این را اضافه کن به ترس از مادر خوب و کافی نبودن... به اینکه مبادا ایراد از من است و ....

واقعا مساله تبعیض یا دوست داشتن یکی بیش از دیگری نیست...  مساله همان تعامل با بچه آسانتر و بچه سختتر است.... 

 

۲۹تیر

توی آینه به سینه های سایز ۸۵ ش اشاره کرد و خندید که حیف بی استفاده مونده!  به ناتوانی جنسی همسرش اشاره داشت... 

حالا که سه ماهی ازون روزا گذشته و با دکتر رفتن مشکل حل شده؛ می گه حالا که اون درست شده؛ خودم تمایلی به سکس ندارم!!

 

این اولین باری نیست که می بینم زنی سردمزاج؛  عملکرد جنسی همسرش را بهانه ی نارضایتی هایش اعلام می کند....